خرید بک لینک
اون شال زرد پشت ویترین و ...اون فیلم خیلی خیلی غمگین و... اون قهوه ی از عشق شیرین و... آهنگ اون شب توی ماشین و... ساز من و تا صبح تمرین و ... اون سیبهای سرخ دست چین و... حرفات که میده کلی تسکین و... خوشبختی و یک عمر تلقین و... با تو مگه از یاد من میره ؟ رفتی!؟ کسی جاتو نمیگیره یه قهرمان از جنس فرد

برچسب: نویسنده: مریم مرادی تاريخ: چهارشنبه 14 تير 1396 ساعت: 22:36

شب آخر دوان دوان رفتم تا ببینم به آخرین بارش نرم نرمک زدم به در انگشت کردم از خواب ژرف بیدارش شب مهتابی غم انگیزی ماه آهسته در چمیدن بود اندکی سرد و اندکی دلکش باد پائیز در وزیدن بود آمد آسیمه سر برون ز اتاق لرز لرزان و مست و برهنه پا گفت با ناله وار آوایی : راستی رای رفتن است تو را؟ مانده عری

برچسب: نویسنده: مریم مرادی تاريخ: چهارشنبه 14 تير 1396 ساعت: 22:36

تو را لابلای سبز درختان میخوانم. تو از سبزینه ی سبز ترین درخت هم سبز تری. تو از اوج آسمان هم آبی تری. تو خالق هر چه رنگ! هر چه یاد! هر چه هست! تو را بعد از رکوع ماه میخوانم. تو صدای مرغان دریایی! تو موج! تو دریا! تو خالق همه زیبایی هایی! تو را با عشق میخوانم؛ تو را بین سجود چمن زار ها می خوانم. تو

برچسب: نویسنده: مریم مرادی تاريخ: چهارشنبه 14 تير 1396 ساعت: 22:36

باز دانشگاه و ذوق و شوق فردایی که نیستبا امید کسب آن کار محیایی که نیست باز ساعات کلاس، لالایی و استاد پیربا صدای دلنوازی و خوش آوایی که نیست بعد چُرت صبحگاهی میرسد وقت نهاربا غذای پر ز کافور و گوارایی که نیست کرسی آزاد و جنجال پلی تکنیکیادر همانجایی که دیگر شور و غوغایی که نیست قصه کات کردن هر روزه

برچسب: نویسنده: مریم مرادی تاريخ: چهارشنبه 14 تير 1396 ساعت: 22:36

ره مده دلنگرانی گل من

زردرویی و خزانی گل من

عشوه کن، جامه بدر، رقص بیا

خنده های آنچنانی گل من

بوسه زن، تنگ در آغوشم گیر

راحت روحی و جانی گل من...

سیاوش سالاریان

نوشته شده در ۱۳۹۵/۱۰/۱۹ توسط سياوش سالاریان | لينك ثابت |

برچسب: نویسنده: مریم مرادی تاريخ: چهارشنبه 14 تير 1396 ساعت: 22:36

تو یک روز می آیی و من هزاران پرنده عاشق را که در دل اسیر دارم، رها سوی خوشبختی می کنم! تو یک روز می آیی و من باید مطمئن باشم که آنقدر شاهدانه ذخیره کردم که تمام کبوتران شهر را سیر کنم! تو یک روز می آیی و من آن روز باید به خدا گفته باشم که نکند گره ای بر مویم افتاده باشد و لمس انگشتانت را آزار دهد!تو

برچسب: نویسنده: مریم مرادی تاريخ: چهارشنبه 14 تير 1396 ساعت: 22:36

از سر کوی تو گیرم که روم جای دگر کو دلی را که سپارم به دلآرای دگر عاقبت از سر کوی تو برون باید رفت گیرم امروز دگر ماندم و فردای دگر مگر آزاد کنی، ورنه چو من بنده ی پیر گر فروشی، نستاند ز تو مولای دگر عاشقان را طرب از باده ی انگوری نیست هست مستان ترا نشنه زصهبای دگر بهر مجنون تو این کوه و بیابان تنگ

برچسب: نویسنده: مریم مرادی تاريخ: چهارشنبه 14 تير 1396 ساعت: 22:36

ز دو دیده خون فشانم، ز غمت شب جدایی چه کنم؟ که هست اینها گل خیر آشنایی همه شب نهادهام سر، چو سگان، بر آستانت که رقیب در نیاید به بهانهٔ گدایی مژهها و چشم یارم به نظر چنان نماید که میان سنبلستان چرد آهوی ختایی در گلستان چشمم ز چه رو همیشه باز است؟ به امید آنکه شاید تو به چشم م

برچسب: نویسنده: مریم مرادی تاريخ: چهارشنبه 14 تير 1396 ساعت: 22:36

می شود ابر ببارد؟می شود نور بتابد؟می شود شاخه گل یاسروی بال تو بماند؟می شود باغ اقاقیتوی یک باد برقصد؟می شود زمزمه یاو نام زیبای تو باشد؟ می شود گل که بخندد؟میشود یاس بماند؟می شود بر سر یک راهبوته ای عشق ببالد؟ می شود ابر ببارد, سریک کوی بخواند؟می شود قصه تو باشی, بر سر عشق بتابی؟می شود عطر اقاقی جا

برچسب: نویسنده: مریم مرادی تاريخ: چهارشنبه 14 تير 1396 ساعت: 22:36


چند سال پیش تو همچین روزی باران عشق به دنیا اومد

اومد تا همدم تنهاییاتون شه

تولدت مبارک دوست شیش ساله من...

نوشته شده در ۱۳۹۶/۰۴/۰۹ توسط سياوش سالاریان | لينك ثابت |

برچسب: نویسنده: مریم مرادی تاريخ: چهارشنبه 14 تير 1396 ساعت: 22:36

صفحه بندی